
بازم شادي و بوسه
گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نميشي ، تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه دختر کوچولو
بازم شادي و بوسه
گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نميشي ، تولدت مبارک
يه کيک خيلي خوش طعم با چنتا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الاهي که هزار سال همين جشن و ببينم
به خاطر وجودت به افتخار بودنت بازم شادي و بوسه
واسه تولد تو دست خاليم عزيزم
چيزي جز گريه ندارم که اونم به پات ميريزم
خوش به حال هرچي چشم که داره تو رو ميبينه
خوش به حال هر هديه که تو دست تو ميشينه
حالا دوباره...
جشن تو جشن تولد تموم خوبياست
جشن تو شروع زيبايي تموم شادياست


امشب شب ما غرق گل و شادي و شوره
تومپندارکه از یاد توراخواهم بردمن
بدون توبه یک پلک زدن خواهم مرد.
دردموبه کی بگم ای که برام همنفسی
نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی
توخیال نکن که جای تورومی گیره کسی.
هرکس که عاشقی بکشد دارمی زنند
یک امشب است فرصت دیدار ما بیا
فردابه جای پنجره دیوار می کشند.
شهرمن روبه زوال است توبایدباشی .
دل من زیرسوال است توبایدباشی .
فال حافظ زدم ان رند غزل خوان می گفت .
زندگی بی تومحال است توبایدباشی .
زیرباران غزلی خوانددلش ترشدورفت.
روز میلاد همان روزکه عاشق شده بود.
مرگ بالحظه میلادبرابرشدورفت.
ولی اشیانه نه رختخواب
خریدولی خواب نه ساعت
خریدولی زمان نه مقام خرید
ولی احترام نه کتاب خرید
ولی دانش نه داروخرید
ولی سلامتی نه وبالاخره
می توان قلب خرید ولی
عشق رانه
فراموش کردن دردناک تر
ولی ازاین دودردناک تر
اینست که ندانی باید
صبرکنی یا فراموش!
عشق و ديوانگی
در زمانهاي قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين باز نشده بود و فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده
بودند...
ذكاوت گفت: بياييد بازي كنيم مثل قايم باشك!
ديوانگي فرياد زد:آره قبوله من چشم ميذارم!
چون كسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگرده همه قبول كردند.
ديوانگي چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد:يك ... دو ... سه ...
همه به دنبال جايي بودند تا قايم شوند.
نظافت خودش را به شاخه ها آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي شد.
اصالت به ميان ابر ها رفت و هوس به مركز زمين به راه افتاد
دروغ كه مي گفت به اعماق كوير خواهد رفت به اعماق دريا رفت!
طعم داخل يك سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق.
آرام آرام همه قايم شدند و ديوانگي همچنان ميشمرد : هفتاد و سه.... هفتاد و چهار !
اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به كجا برود. تعجبي هم ندارد
قايم كردن عشق خيلي سخت است. ديوانگي داشت به 100 نزديك ميشد كه عشق رفت
وسط يك دسته گل رز و آرام نشست. ديوانگي فرياد زد دارم ميام...
همان اول كار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نكرده بود تا قايم شود!
بعد هم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبري نبود.
ديوانگي ديگه خسته شده بود كه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت:
عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.
ديوانگي با هيجان زيادي يك شاخه گل از درخت كند و آن را با تمام قدرت به داخل
گلهاي رز فرو كرد.
صداي ناله اي بلند شد. عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد دستهايش را جلئي صورتش
گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.
شاخه درخت چشمان عشق را كور كرده بود. ديوانگي كه خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت:
حالا من چكار كنم ؟ چگونه مي توانم جبران كنم؟
عشق جواب داد : مهم نيست دوست من تو ديگه نميتوني كاري كني فقط ازت خواهش ميكنم
از اين به بعد يار من باشي.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نكنم. و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه
يكديگر به احساس تمام آدمهاي عاشق سرك مي كشيدند.
من میخوام فقط مال خودم باشی من میخوام فقط مال خودم باشی .
من میخوام فقط مال خودم باشی لحظه ی مرگ و تولدم باشی .
من میخوام دست تو رو یاس کنم من میخوام گرمی تو احساس کنم .
من میخوام یاد تو رو ناز کنم تو با من باشی و پرواز کنم .
من میخوام اسم تو تکثیر کنم خودمو از عشق تو سیر کنم .
من میخوام فعل تو رو صرف کنم موهامو برات مثل برف کنم .
من میخوام فقط مال خودم باشی
من میخوام هواتو بارونی کنم تو چشام چشاتو زندونی کنم .
من میخوام به جای تو درک کنم با غمت زندگیمو زرد کنم .
موی مجنون و میخوام شونه کنم میخوام اخر تورو دیوونه کنم .
من میخوام جدایی رو سخت کنم ارزومه ارزومه تورو خوشبخت کنم .
اون کلمه است ولی تومعنی اونی.
میدونی فرق توبازندگی چیه؟
اون اجباره ولی تودلیل اونی.
میدونی فرق توباگل چیه؟
اون گیاه ولی توعطراونی.
میدونی فرق توباشعرچیه؟
اون نوشته است ولی تومعنی اونی.
که دریابیم که تنهاماییم که عاشقیم
وکس دیگری چون ماعاشق نبوده است
وهیچکس دیگرچون ماعاشق نخواهدبود
.jpg)
.نمي دوني گل من چقدر دلم تنگه برات
نمي دوني که چقدر دوسِت دارم، عاشقتم، مي ميرم برات
کاشکي مي شد که هميشه
پيش من،
کنار من،
همدم من،
با من باشي
کاشکي مي شد که بياد اون روزي که بياي پيشم و از پيش من جدا نشي
آخه تو يک گل نازي
تو برام خاطره سازی
تو خلوصم تو نمازی
تو مث غنچه بازی
تو جواب هر نيازی
ولی من پر از نيازم
پر از سوز و گدازم
تويي تو محرم رازم
بشنو بانگ نمازم
که تو را مي طلبم اي گل نازم
من به هر صبح و به هر شام
به هر لحظه از اين گردش ايام
به هر روز و به هر ماه و به هر عام
به هر جرعه که مي نوشم ازين جام
به هر که که برم از صنمي نام


اگر تو نبودی کدام شرم نجیبانه آتشم میزد .
اگر تو نبودی کدام بغض غریبانه گریه سر میداد .
اگر تو نبودی به شوق که آغاز می توانستم .
اگر تو نبودی به سوی که پرواز میتوانستم .
تقدیم به رز عزیزم